محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

900

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

ص 241 س 5 : ص و صب : پس ايّوب درين ( صب : آن ) بلا هفت سال بماند و هر روز ( صب : هر روزى ) بلا بر بلا همى افزودى . . . س 20 : ص و صب : كيستى بدين نيكوى و رحمه دختر پسر يوسف بود ( اساس ما اين نكته را ندارد ) و او را از نيكى بهره‌اى بود بسيار گفت مرا . . . فا و فب : ندارد اين بخش را هم . ص 242 س 15 به بعد : ص و صب : عبارت ديگرگون است : نامش از پيغامبرى بسترد ، و برفتند . و ايّوب آن سخن ايشان بشنيد دلش تنگ شد و سخت آمدش . خداى را گفت : * ( أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطانُ بِنُصْبٍ وَعَذابٍ 38 : 41 ) * ، و جاى ديگر گفت : * ( أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ 21 : 83 ) * . گفت يا رب ! اين سخن بر من سخت آمد و تو رحيم خدايى ، و اين سخن او را بيم بريدن از خداى بود به خداى بناليد . پس بنگر با ايّوب عليه السّلام چگونه لطافت كرد با خداى عزّ و جلّ بدين دعا كه بگفت مرا عافيت ده و از اين سختى برهان . گفت : * ( مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ 21 : 83 ) * خداى تعالى گفت : * ( فَاسْتَجَبْنا لَه فَكَشَفْنا ما به من ضُرٍّ 21 : 84 ) * گفت يا ايّوب ! وقت فرياد رسيدن آمد . . . فا و فب : ندارد اين بخش را و باحتمال افتاده است . ص 243 س 10 : ص و صب : * ( وَلا تَحْنَثْ 38 : 44 ) * . ايّوب سوگند خورده بود كه آن زن را صد چوب بزند . خداى عزّ و جلّ نخواست كه ايّوب سوگند دروغ كند يا رحمه را نيز بزند بدان چندان خدمت او كه كرده بود . ايّوب را گفت ضغثى بگير . فا و فب : ندارد اين مطالب را . ص 244 س 7 : ص و صب : پيغامبرى داد و او را ذا الكفل خوانند و خداى او را به نبى اندر ياد كرد و گفت : * ( وَإِسْماعِيلَ وَإِدْرِيسَ وَذَا الْكِفْلِ كُلٌّ من الصَّابِرِينَ 21 : 85 ) * . فا و فب : ندارد اين مبحث را و ظاهرا افتاده است . ص 245 عنوان : ص و صب : حديث شعيب پيغامبر عليه السّلام . س 14 : ص و صب : و ايكه به تازى غيضه را خوانند يكى درختستان و مرغزار خرّم بود و خداى ( صب : عزّ و جلّ ) ايشان را نعمت بسيار داده بود . فا و فب : ندارد اين مبحث را .